☂ღ♂ღدختر یخیღ♀ღ☂
...چه زجری میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار
من دیوانه ی آن لحظه ای هستم که تو دلتنگم شوی و محکم در آغوشم بگیری و شیطنت وار ببوسیم و من نگذارم ..... بوسه با لجبازی بیشتر می چسبد .... زن است دیگر ، دوست دارد ... با همه زن بودنش ، به آغوش گرمت نیاز دارد ... حسادت زنانه ام اینجا این روزهـــا حسی دارم من نمیفهمم چرا هیچ کس نمی نویسد از مردهــا از آغوششان از عطر تنشـان، ... از صدایشــان... پررو میشوند؟ خب بشوند.... همین نگاهها سرِپا نماندهایم ...؟ من بلد نیستم در سـایه ، دوست داشته باشم من میخواهم خواستنم گوش فلک را کر کند . من میخواهم مَردَم حتی اگر مردِ من هم نبود دلش غنج بزند از اینکه بداند جایی زنـــی دوستش دارد ...!! تا برسم به بلندای آغوش مردانه ات که در آغوشم بگیری و من دنیایم را ببازم در پس عطر تنت ... پاهایت را مردانه روی هم می گذاری ٬ و من چه زنانه بوی بودنت را برای روز مبادا توی جیب هایم جا میدهم ! وقتی مرا دعوت به آغوشت می کنی من پر از سکوت میشوم ٬و از چشم هایم میگذرم و میگویم : چشم ْ ! این زنانگی را دوست دارم ٬ وقتی که تو اسیرش میشوی. گریان شده دلم.... دلم می گیرد دوست دارم این رو نوک پنجه بلند شدن ها رو من خیلی وقته از کسی ناراحت نمیشم ... تمام سختیش یه خنده زورکیه ... و شونه بالا انداختن الکیه... خیلی وقته خیلی چیزا رو میدونم و خودمو میزنم به ندونستنشون... سختیش یه لحظه حرف عوض کردن و بی خیال شدنه... خیلی وقته... همیشه روز تولد آدم قشنگه و وقتی همه اونهایی که دوستت دارن تولدت رو بهت تبریک می گن، تازه می فهمی چقدر زیادن آدمهایی که دوستت دارن و این خودش روز و قشنگتر می کنه به هر حال تولدم مبارک! باور کن... کار من نیست.. کار دل است... دلم جایی میان نفس هاست، گیر کرده است... نگران نباش.. این شعر ها همه .. سانسور میشوند . سخت است حرفت را نفهمند، مرا بگیر در احاطه بازوانت تا از آن ـ من شود تمام ـ امنیت ـ دنیا...!... مـــــــــــــرد است دیگر... دلم یک شب تنهایی میخواد با یه عالمه تو و .... تموم گوشه کنارهای آغوشت!!!! هیجانیست. . . در آغوشم بگیر … دستهایت را اجاره ای نمی خواهم دستهایت را تا همیشه میخواهم ... میخواهم دنیا را بدهم برایم تنگ کنند نه کسی هست که قدر ِ تو دوستم بدارد؛ چگونه دلتنگی هایم را بنویسم جایی باید باشد.. امشب دلم حضور مردانه می خواهد ... چــرا آدمـــا نمیـــدونن بعضــــــــی وقتهــــا خـــــداحافـــــظ یعنـــــــی : کاش اون لحظه ای که یکی ازت میپرسه "حالت چطوره؟" و تو جواب میدی "خوبم!" ، کسی باشه که محکم بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه: "میدونم خوب نیستی..." نمی شود دوستت نداشت گاهی وقتها دل آدما، دلم میخواد یکی بپرسه حالت چطوره؟ می پسـندم پاییـز را که معافـم میکنـد از پنـهان کردن ِ دردی(!) که در صـدایم می پیچـد ُ اشکی(!) که در نگاهـم میچرخـد ؛ آخر همه مـی داننـد سـرما (!) خورده ام !! ... همین ... ساکت که بمانی میرود به حساب جواب نداشتنت عمرا بفهمد داری جان میکنی تا احترامش را نگه داری .. گاهی نیاز داری به یه آغوش بی منت ، که تو رو فقط و فقط واسه خودت بخواد...که وقتی تو اوج تنهایی هستی ، با چشماش بهت بگه : هستم تا ته تهش ! هستی !؟ می پوشانَـــم دِلتنـگـــی ام را .. از بوسه های قلابی تلفنی خسته شدم من پری کوچک غمگینی را میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نی لبک چوبین مینوازد آرام آرام پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه میمیرد و سحر گاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد... هی فلانی می دانی ؟ می گویند رسم زندگی چنین است... دلتنگی...دلتنگی... همانند سربازی که تازه از جنگ بازگشته محتاج نوازش دست هایت هستم باور کن که دلتنگی ... دلتنگی ... دلتنگی مرگ تدریجی ست !!! در تمام روزهای عاشقی که گذشت ، 
محکم در آغوشش بگیر ، صورتش را نوازش کن ، از خوبی هایش در گوشش بگو ...

بسیار دور اندیش است:
خیالِ زنی دیگر
سر به روی سینه ی تو
انگشتان ظریفش
به موهای سینه ات موج میدهد
و تو دلت غنج میرود!
میترسم...
کسی بوی تنت را بگیرد
نغمه دلت را بشنود
و تو خو بگیری به ماندنش!!!
چه احساس ِخط خطی و مبهمیست
این عاشقانه های ِحسود من...
دخترکی در آینه ایستاده
که از تمام دنیا
فقط لحظه ای بودن تصویری را میخواهد
که از پشت عرض شانه هایش را در بر گرفته بـاشد...

آمیخته با دلتنگی ...
بازوانی می خواهم که تنگ در برم گیرد
اما نـه هر بازوانی !
تنها ...
حصار آغوش تو ...

از چشمها و شــانهها و دستهایشــان
مگر خود ما با هر دوستت دارمی تا آسمـان نرفتهایم؟
مگر ما به اتکــاء همین دستها
همین آغوشهـا، در بزنگاههای زندگی
پس می زنم لحظه ها را

همچون دخترکی لجباز...
پا به زمین می کوبد...
تـو را میخواهد....
فقط "تــــــــــــــــــو" را...
وقتی با تمام وجود
می خواهـمت
اما کنارم نـباشی
تمام دلخوشی ام می شود
عروسکی که برایم خریدی!

و بوسیدن لب های تـو را
همان لحظه هایی که تو یک عالمه مـرد می شی و مـن یک عالمه زن !!

hapyy birtday





سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند،
حالا میفهمم،،،
که خدا چه زجری میکشد
وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند هیچ،
اشتباهی هم فهمیده اند.
گاهی تند میشود گاهی عاشقانه میگوید..
مـــــــــــــرد است دیگر..
غرورش آسمان و دلش دریاست...
تو چه میدانی ازبغض گلو گیر کرده یک مـــــــــــــرد..
تو چه میدانی که چشمانت دنیای او شده..
تو چه میدانی از هق هق شبانه او که فقط خودش خبردارد و بالشش؟...
مـــــــــــــرد را فقط مـــــــــــــرد میفهمد و مـــــــــــــرد!!!!
ایـنکـه
میـان دسـتـانت
لحظه ای چـشم هـایـم را بـبـندم . . . .
و دنـیـا بـه سکـوت صدای
نفس هایت فرو رود! !
نمیدانی. . .
هیجانیست . . .
آن چنان خسته ام که حتی افقهای نگاهم نیز گم می شود در این هوای دلگیر مرا محکم بفشار …
برای زندگی تهی از هیجانم مرا محکم در آغوشت بفشار …
به من ببخش نوازش دستت را
با تصنیف دوستت دارم لبهای شیرینت
و مرا نوازش بده...

به اندازه " آغوش " تو
تا وقتی به آغوشت میرسم....
بدانم همه دنیا از آن من است.
نه کسی هست که قدر ِ تو دوستش بدارم.
این، پایانِ دوست داشتن است...!!!

وقتی حرف دلم را نمی فهمی ؟
وقتی زبان بهانه هایم را بلد نیستی ؟
چگونه دلتنگی هایم را در دفترت خلاصه کنم
وقتی که یک ثانیه ی نبودن تو
مصادف با یک عمر دوری و عذاب است ؟
چگونه دلتنگی نکنم ؟
خودت گفتی : دل من کوچک است و دل تو بزرگ
دل من پر از حرف های نگفته و دل تو لبریز از
حرف های تکراری . چگونه دلتنگی نکنم ؟
برف باشد !
باران ..
یا آفتاب
چتر نمی خواهمـ !
بگو معنی لغات را ازتو بنویسنـد ..!
" امنیت" حصار دستهای توست!

غیر از این کنج تنهایی!
تا آدم گاهی آنجا جان بدهد!!
... مثلا آغوش تو!!!!
جان میدهد برای جان دادن.....

نه اینکه مرد باشد
نه ... مردانه باشد
حرفش
قولش
... ... ... فکرش
نگاهش
قلبش و ...
آنقدر مردانه که بتوان تا بینهایتِ دنیا به او اعتماد کرد
تکیه کرد......
![]()
" نــــذار برم "
یعنـــــــی بــرم گــــردون
... سفــــت بغلـــــم کـــن
ســـــرمو بچـــــسبـــون به سینــــه ت و
بگــــــو :
"خدافــــظ و زهــــر مـــار
بیخــــــود کــــردی میگی خدافـــــظ
مگـــــه میـــذارم بــــری؟!!
مــــــگه الکیــــــــه!!!!"
چــــــــرا نمیـــــفهمـــــن نمیخــــــــوای بری؟!!!
چـــــــــرا میـــــــذارن بــــری؟!


لجم هم که بگیرد از دستت
نهایتش این است که
دفترچه ی خاطراتم
پر از فحش های عاشقانه می شود !!!
به خاطره
دل کسی که دوسش داری هم که شده ...
رو صورتت
نقاب میزنی ... !

شیشه نیست که روی آن " هــــــا " کنیم
بعد با انگـــشت قــــلب بکشیم و
وایسیم آب شـــدنش رو تماشــــا کنیم و کیـــــف کنیم !!!
رو شیشه نـــازک دل آدمـــا اگـــه قلبـــــــــی کشیدی
باید مــــــــردونه پـــــــاش وایســــتی ....

دوســـت داشتنت بوی باران می داد همــان قدر بی مقدمه همــان قدر بی دغدغه فقط یادت باشد مثل ِ باران مـــَرا بی واسطه دوســـت داشته باشی !! ...
بگم خوبم
بگه بسه دروغ چی شده
بغلش کنم و زار بزنم و ...



بـــا بستَـــری از کلـمات ، ..
امــا بـــــاز ..
کســـی / دَر دلـــــم/ ..
"تـــ♥ــــو" را صــدا می زنَـــــد! . .

از بغل های محکم اس ام اسی
از عشق بازی های داغ چت
از همه خسته ام
تو کنارم باش
هوای تنت کافیست


می آیند.... می مانند.... عادت می دهند.... ومی روند.
وتو در خود می مانی و تو تنها می مانی
راستی نگفتی رسم تونیز چنین است؟.... مثل همه فلانی ها....؟

حتی یک لحظه از آن روزها نیز از یادم نرفت
با اینکه قلبم بارها شکست
اما دلم باز هم به پای تو نشست
به هیچکسی دل نبست
با خودش عهد بست ، که این عشق اول و آخر است ،
همین و بس!
روزهای شیرین زندگی ام با تو
آرامش ، این تنها چیزیست که خواسته ام از تو
صداقت ، این تنها کلامیست که انتظار دارم از تو
حرف از وفاداری نمیزنم ، در عشق بی وفایی معنا ندارد
تو همیشه وفادار بمان
و ببین که قلبم جز به عشق تو نفس کشیدن دیگر کاری ندارد
نه عزیزم دیگر هیچ راهی ندارد
اینکه قلبم عاشق تو است و دیگر هیچ سرپناهی جز تو ندارد
اگر روزی بی تو باشم ، میخواهم که دنیا نباشد
اگر قرار باشد زنده باشم ، نمیخواهم هیچکسی جز تو در قلبم باشد
تو چه کردی با دل من
این نیست حال و هوای گذشته های دور من
اینک حس میکنم تویی زندگی من
گرتو نباشی نیست نفسی برای زنده ماندن من
یک جمله باقی مانده که ناتمام نماند شعر من
خیلی دوستت دارم عشق من


